تبليغاتX
درجه‌ى صفر نوشتار -

درجه‌ى صفر نوشتار

گاه‌نوشته‌های بلال بحرانی

 

گذشت؛ امّا...

سال گذشته، برای ادبیات ایران، سال سانسور بود؛ یعنی اگر بخواهیم یك پدیده­ی مشخص را در ادبیات ایران در سال 1385 نام ببریم، ذهن­ها بیشتر به سوی پدیده­ی سانسور كشیده می­شوند.

شاید اگر این سانسور شدید تنها شامل حال كتاب­های چاپ اول می­شد، این طور ذهن­ها را به خود مشغول نمی­كرد؛ امّا وقتی كه می­بینیم كتابی مثل «چراغ­ها را من خاموش می­كنم»، كه در سال­های گذشته یكی از رمان­های پرفروش بوده و چندین چاپ از آن وارد بازار كتاب شده­است، نیز از تیغ سانسور جان سالم به در نمی­برد و مجوز نشرش لغو می­شود، دیگر معلوم می­شود كه دوره­ی جدیدی در تاریخ نشر این كشور آغاز شده­است؛ دوره­ای كه در آن هر كتابی ممنوع است، مگر آن كه خلافش ثابت شود! به عبارت روشن­تر، هر كتابی كه به دایره­ی ممیزی وزارت ارشاد می­رود، از دید سانسورچیان محترم، ممنوع و غیرقابل انتشار است، مگر این كه خدا رحم كند و سانسورچیان زحمت­كش در آن كتاب به «دیده­ی اغماض» بنگرند و آن را قابل انتشار بگردانند! كه البته این نوع انتشار هم در بیشتر موارد با مقادیر معتنابهی جرح و تعدیل و تغییر و تحول و تبدیل و تبدُّل همراه است كه دیگر باید گفت كتاب دیگری است و یا به قول بیهقی، «از لونی دیگر» در می­آید!

در چنین شرایطی است كه بعضی از نویسندگان به بازار نشر كشورهای دیگر پناه می­برند و كتاب­هایشان را در كشورهای دیگر منتشر می­كنند. برخی دیگر نیز ترجیح می­دهند چیزی ننویسند و اصلاً كتابی منتشر نكنند.

                     

آیا این وضعیت برای كشور فرهنگ­پرور ما شایسته و زیبنده است؟ آیا در هزاره­ی سوم، با این تنگ­نظری­ها می­توانیم در دنیای پسامدرن، صدای ادبیات كشورمان را به گوش دنیا برسانیم و بگوییم «ما هم مردمی هستیم»؟ آیا می­خواهیم این پیله­ی تنگی را كه به دور خود و دنیای خود تنیده­ایم، تنگ­تر و تنگ­تر كنیم؟

به راستی آیا كسانی چون سعدی و حافظ و مولانا و خیام و عبید زاكانی و بیهقی و بوعلی سینا و ... و ... و ... و ... هم برای نشر آثار خود با چنین مشكلاتی روبه‌رو بوده‌اند؟! بدون تردید اگر آن بزرگان هم در عمرشان حتی یك بار سر و كارشان به ادره­ی ممیزی وزارت ارشاد می­افتاد، دست از كتاب و ادبیات و دانش می­شستند و عطای آن را به لقایش می­بخشیدند! البته در آن صورت دیگر مشكلاتی مثل كتابت و استنساخ و تجلید و ... به چشم نمی­آمد و اصلاً مشكل به حساب نمی­آمد!!!

به طور كلی ادبیات ایران سال بدی را پشت سر گذاشت و سایه­ی سیاه سانسور نگذاشت چیز دیگری در آن به چشم بیاید. ای كاش نگاه ممیزان ارشاد به مقوله­ی ادبیات به گونه­ای دیگر بود تا این همه ركود رخوت را در حوزه­ی نشر كتب ادبی شاهد نبودیم. در آن صورت می­دیدیم كه هنوز در این سرزمین خلاقیت و استعداد ادبی نمرده­است و هنوز هستند كتاب­هایی كه می­توانند به خانه­هایمان بیایند و خوانده شوند و تحلیل شوند و جریان­ساز شوند و ....

امیدوارم كه سال پیش رو برای ادبیات ایران، سال بهتری باشد و در این سال نگاه متولیان ارشادی به ادبیات و نشر كتاب دگرگون شود.

 

پی‌نوشت: اين گزارش را هم اگر تا حالا نخوانده‌ايد، بخوانيد.

 

 

+   یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 0:30  | 

بایگانى

اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
مهر 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشيو